حسن بن نوح القمري البخاري
59
كتاب التنوير (فارسى)
باجور آن بود كه همه ساله از مقعد زرداب رود . فتق آن بود كه خايها بزرك شود ، و كران و از وى كروهى را : « فرق » و « قبله » گويند . عرق النساء باذبعوق بود ، وى درديست دراز از سوى ران تا كعب از روى بيرونى . نقرس آزاذ درد ، بود ، و آماس اندر انكشتان دست و پاى يا بغلها . وجع المفاصل درد پيوندها بود خاصه . فرسه كوژ شذن پشت بود اندكاندك و او را نيز : « حدبه » گويند ، و : « رياح الافرسه » گويند . دوالى ركهاست بسيار و بيكديكر اندر بيچيذه كبوذ و بساق بديذ آيذ . داء الفيل آن بود كه پاى سخت استبر و كلان شود از حد فزون ، و لونش تيره بشود ، و چون دراز بماند زرداب رفتن كيرد . عرق مدينى ركيست كه بديذ آيد و بيرون آيد پارهپاره تا آنكاه سپرى بشود . باه نام جماعست برتر . الذكره نره بپاى خاستن است كه بپاى ايستاذه بماند بىآنك آرزوى جماع بود . عذيوط آن بود كه بوقت جماع حدث كند . اختناق الرحم خويشتن كشيذن زهدان بود تا برسد بيكسو . زجا كرد آمذن باذها و تريهاء غليظ است اندر زهدان تا شكم بزرگ شود و مانند آبستن كردد .